رادیو موفقیت - آموزش

مشاوره موفقیت - مهارتهای تحصیلی - تئاتر و سینما - فن بیان و گویندگی - شعر و ادبیات

رادیو موفقیت - آموزش

مشاوره موفقیت - مهارتهای تحصیلی - تئاتر و سینما - فن بیان و گویندگی - شعر و ادبیات

تانگوی تخم مرغ داغ

این نوشته هم از یادداشتهای دوست هنرمندم "محمد رحمانی" انتخاب شده 

که باز هم افتخار خوانش آن به بنده رسید. 

به امید اینکه شما هم از این نوشته و متن صوتی اون لذت ببرید 

 خواهش میکنم نظر فراموش نشه. 

سپاس 

لینک دانلود فایل صوتی : 

 http://s5.picofile.com/file/8121395418/Tangoye_Tokhme_Morghe_Daagh.mp3.html


   محمد رحمانی 

 (یادداشت ذیل را چون خود نمایش ، می توان به نمونه های بزرگ و بزرگتر تعمیم داد) 

  
کدام خانواده ؟
هریک سنگ خود را بر سینه می زنیم
هر کدام تلاش می کنیم
که گلیم پوسیده خویش را
از این منجلاب در بیاوریم

کاری ندارم که کداممان راست می گوید
کدامیک راستر
اصلا بحث قضاوت در میان نیست

صحبت از "من" هائیست
که طعم شیرین همبستگی را نمی چشند
و هیچوقت به "ما" تبدیل نمی شوند

نگاه کن

به اجبار هم خانه ایم ولی
دست به دست یکدیگر نمی دهیم

دستی خالصانه و مهربانانه
که بتواند دست کم
دیگری را از این گرداب بیرون کشد

طعم گس تنهایی
همواره همراهمان است
و شاید به همین دلیل باشد
که نوای زندگیمان اینقدر ناموزون و تلخ است

گوش کن

آنقدر گوش خراش می نوازیم
که هرگز نمی توان صدایی دلنشین را
از این خانه شنید

خانه ؟ ! !
کاش همین سقف لعنتی هم نبود
و این نام مضحک
که بیشتر حالا بوی منت ابدی می دهد

اینقدر بار این سقف
بر شانه های نحیفمان سنگین است
که کوشش می کنیم زودتر
خود را از زیر بار آن خلاص کنیم

شاید زندگی در مسجد و تحمل خفتش
بهتر از اینجا باشد
شاید آنجا دگر کسی ما را
فقط به خاطر این لقمه نان پر منت
سرزنش نکند

بی خیال
بی خیال مردمانی که از همزیستی
فقط نیش زدن را بلدند

بی خیال آبرویی که بخواهد
با ترویج هنر و آزادی از بین رود

آهای دختر مهربان نمایش
امروز را که نداشتی
چه خوب که با هنرت فردا را خریدی

فردایی که با انتخاب رویاهایت شکل می گیرد

تو بهتر از بقیه می دانی
که برای رسیدن به این آرزو
باید از ننگ نان آوری برادر بگذری

درست است که او نیز برای بقا
جان می کند
ولی هرگز پسندیده نیست که بخواهد
تقاص زندگی برباد رفته خود را از تو و دیگران بگیرد

پدر با خدایت را باش
بگذار به نماز و دعایش برسد
خدا قبول کند از او ان شاء الله
ولی مگر نمی شد که می گذاشت
قدری هم ثواب به مابقی برسد

مثلا چه عیبی داشت
پسر بزرگ خانواده
بتواند سرپرستی آن دختر ناکام را بپذیرد
تا وی نیز طعم خوش زندگی را کمی بچشد
و دست بردارد از این بیقوله

مادرت را ببین
مادری که هرچه شیون و زاری کرد
نتوانست مقابل از هم پاشیدگی این ویرانه دوام بیاورد
و او نیز چون دیگران
تن به تقدیر آوارگی و در به دری سپرد

خوش به حال آن برادرت که مُرد و
از این زندگی راحت شد
وگرنه مجبور بود
که یا هر روز سگ دو بزند
و یا چون برادر دیگر
از آبکیجات برای فرار از فکر و خیال استفاده کند
افکاری که مانند خوره هر روز
روحش را بخورد ...

 

.................................................................................

« رادی » آنقدر خوب این دنیای واقعی را ترسیم می کند
که می توان مطمئن بود تلخیش
به این زودیها ذهن مخاطب را ترک نمی کند
و او را تا مدتی مدید درگیر می کند

شاید درست مانند تخم مرغی داغ
که قرار است نقش نشادر را ایفا کند
و آدمی را به حرکت وادار نماید
تحرکی از جنس خِرد و اندیشه

« مرزبان» هم مثل همیشه
به خوبی نشان می دهد که دنیای نویسنده محبوبش را
کاملا می شناسد و می فهمد
و با گروهی توانمند قادر است آن را
به زیبایی به نمایش در بیاورد

از این رو نمی توان هرگز
از کنار این رویداد گذشت
و باید پذیرفت که دنیای رئالیستی« تانگوی تخم مرغ داغ »
حداقل ارزش دقایقی زیستن را داراست

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.